هرکسی توی زندگی آرزوهایی داره که برای رسیدن بهشون تلاش می کنه. اصلا آدمی که هیچ آرزویی نداشته باشه وجود نداره. داره؟ حالا من امروز اومدم از بزرگترین آرزوهام حرف بزنم. ... همیشه از فکر « مرگ » هم بیزار بودم اما عاشق شهادت بودم. همیشه دلم می خواسته که شهید بشم ولی ... خب بعضی حرفا برای بعضی دهنا گنده است. بعضی آرزوها هم برای بعضی آدما گنده تر از دلشونه... حکایت من و دلمه... پس خواهشا مسخره م نکنید. بذارید راحت بگم: وقتایی که می رفتم گلزار شهدا با شهدا درددل می کردم و به حال قشنگشون غبطه می خوردم ... این دوسه روزه آتیش این آرزو تو وجودم شعله ور تر شده، فکر می کردم واقعا چقد دلم می خواد شهید بشم... بعد اومدم برنامه ریزی کنم. بالاخره آدم وقتی آرزویی داره برای رسیدن بهش باید برنامه ریزی داشته باشه و تلاش کنه. پس شروع کردم به بررسی و برنامه ریزی: فکر کردم خب اونایی که تو زمان جنگ شهید شدن هم جهاد اکبر داشتن و هم جهاد اصغر، اما حالا که جهاد اصغری درکار نیست. چطور میشه شهید شد؟ دیدم اونایی که امروز شهید شدن همشون آدمای مهمی بودن. پس نتیجه گرفتم که اگه منم می خوام شهید بشم، باید آدم مهمی بشم... ! باید انقد رو خودم کار کنم و انقد مفید بشم که به آرزوم برسم...! باید دلمو صاف کنم. نگاهمو به نگاهش بدوزم و بدوم... وگرنه دیر میشه و جا می مونم...! باید برای ظهور، آدم مهمی شد ولی من ... ! ای بابا ... اینم شد حدیث نفس! اینم شد آرزو ... شد دل... دنیا... ولی من دوست دارم شهید بشم... دعا کنید شهید بشم ... دعا کنید زودتر آدم مهمی بشم که بتونم شهید بشم... ! آدم مهم ... من که گدای گداهای این خونه هم نیستم ... اینم شد آرزو...؟ اینم شد دل...؟ ای خدا....................................................
![]()
| Design By : Pars Skin |